











عزززززززززززیزم
نگارم
قشنگم
فردا شب تولدته عشقمممممممم. اصلا باورم نمیشه که یک سالت شده نازم. داری بزرگ می شی مامانی. خیلی دوستت دارم همدم نازم. خیلی دوست دارم از شیرین کاریاتو راه رفتن و ... برات بنویسم اما الان باید برم عشقم چون خیلی کار دارم. اما قول میدم عکسای قشنگتو برات بذارم همه کس مامان.
من و بابایی بهترین ها رو برات میخواییم.
عاشقتیییییییم.





سلام عزیز دل مامان قشنگم ببخشید نتونستم یه مدت دوباره وبتو آپ کنم. آخه هم ماشاا.. شما خیلی شیطون شدی هم منم یه کم درگیر کارای نجاری خونه شدم. اما امروز دیگه گفتم هر طوری شده ی=باید بیام و تولدتو (به سال قمری=اول رجب) تبریک بگم. عزیز دلم پارسال تو همچین روزایی به دنیا اومدی و من باورم نمیشه که حالا یا این شیرین کاریات تو خونه داری آتیش می سوزونی عشقم. هرچی بیشتر نگات می کنم بیشتر به قدرت و عظمت خدا پی می برم. خدا خودش نگهدار و یار و یاورت باشه فرشته کوچولوی نازم.
مامانی جونم خیلی دوستت دارم و بهترین هارو برات میخوام.
بووووووووووووس
سلام عزیز دلم
ایشالا که همیشه خوب و سرحال باشی مامانی.
از عید و تعطیلات میخوام برات بنویسم عشقم که چقدر امسال با سالهای پیش برای من و باباییت فرق می کرد. با وجودت همه لحظه هامونو عاشقانه تر کردی عشقم. البته مثل سال های پیش اون آزادی عمل رو تو رفت و آمد و مسافرت نداشتیم اما خدارو شکر که تو رو داریم عزیزم. با تو واقعا همه چی قشنگ تر و بهتره.
امسال عید با مامان بزرگها و خاله و عموها همه باهم شمال بودیم عشقم. جای بابابزرگها خالی. روحشون شاد.
قول داده بودم که عکساتو بذارم خانم خوشگلم. اینم عکسای سال تحویل 92. البته ببخشید عشقم که نتونستم اون سفره هفت سینی که دوست داشتمو برات بچینم یه کم امکانات کم بود نگارم. بوووووس


الهی من قربون اون دامن بالا زدنت برم عشقممممم

تازه با همدیگه رفتیم جنگل. چقدر ذوق زده شده بودی نازم از دیدن رودخونه و اسب و درخت ها و....
خیلی دوستت دارم تگار نازم


اینجا هم که بالاخره تو رودربایستی گیر کردی و تو صندلی غذا بند شدی عشقم. به خدا شرمندم کردیا مامانی رو سفیدم کردی جلو ملت!!!!!! دمت گرم



اما کاملا معلومه که فهمیدی گول خوردیا شیطون. دور سرت بگردم با اون قیافه آویزونت مادرررررر
خلاصه سفر شمال خیلی خوش گذشت عشقم. راستی چهارشنبه سوری هم اونجا بودیم که فقط فیلم دارم عزیزم که اونم همش با دوده و تو شبه و زیاد خوب نشده.
بعد از اینکه از شمال برگشتیم قرار شد یکی دو روز بعد با خاله فریناز اینا بریم کاشان پابوس امامزاده سلطانعلی ( مشهد اردهال ) که نذر سلامتی شما بود خانم نازم. عکسامون بیشتر تو کویر مرنجاب و ... بود که شما بیشتر تو ماشین بودی چون خیلی خاک بود و شتر ها (به قول عمو مهردادت طوطو ها!!!!!) آزادانه رفت و آمد می کردن خطرناک بود. اما رفتیم روستای دیدنی ابیانه که با لباس محلی عکس ازت انداختیم عشقم. دیدینیییییی شدی مامانیییییی من.





الهی من دورت بگردم فندوق ماماننننننننننن
راستی خانم خوشگله یه سری عکس از قدیم تر قول داده بودم برات بذارم که نشده بود الان برات میذارم. چند تاشون مال مسافرت شمال بهمن 91 :

آخه چرا اینقدر میترسی عشقم

خوش تیپپپپپپپپ ولی ترسوووو

ترسوووو ولی رویایییییییی
عشق منی تو بخدا دخترم

اینم 3 تا عکس از شب یلدا ( خونه مامان بزرگ ) که وقت نشده بود برات بذارم نگار نازم هندونه خوردنی مامان



خوب دیگه عشقم باید برم جمع و جور کنم که از اداره بیام دنبالت با هم بریم خونه. این ساعتا که میشه دیگه دلم برا دیدنت پر میکشه همدم نازم.
دوستت دارم نگارم.
