بستن تبلیغات

اولین فرشته کوچولوی ناز مامان و بابا، نگار

سلام عشقم. امسال 13 بدر با  مامان بزرگ اینا رفتیم بوستان نهج البلاغه و شام بیرون...

 اما بازم عکسا بیشترشون تو گوشی بنده بود و همه  از بین رفت.نگران

آخه چقدر بستنی دوست داری تو مامانی نووووووووووش جوووووووووووووونت  عزیزم

 وقتی میری تو زمین بازی فقط به هوای بستنی میشه آوردت بیرونچشمک

خاله خاله خاله آخه چند تا بستنی؟ بســـــــــــــــــــه

ان شاا.. همیشه  سلامت و شاد و پر انرژی باشی عشقم ماچ

 

نوشته شده در چهارشنبه 20 فروردين 1393ساعت 11:27 توسط مامان نگار |

در پرتو الطاف ایزد منان
نوروز فرخنده بر روزگار خرمتان مبارک
و بهار شوق انگیز بر قامت سبز وجودتان
شکوفه باران باد . . .

 نگارم عزیزم جونم  عمرم دختر ماهم یکی یدونه ام زندگیم

دلت شاد و لبت خندان بماند
برایت عمرجاویدان بماند
خدارا میدهم سوگند برعشق
هرآن خواهی برایت آن بماند
بپایت ثروتی افزون بریزد
که چشم دشمنت حیران بماند
تنت سالم سرایت سبز باشد
برایت زندگی آسان بماند
تمام فصل سالت عید باشد
چراغ خانه ات تابان بماند . . .

پروردگارا خدایا بارالها در این سال نو و همه سال به خواب عزیزانم ارامش
به بیداریشان اسایش،به زندگیشان عافیت،به عشقشان ثبات،به مهرشان وفا
به عمرشان عزت،به رزقشان برکت،و به وجودشان صحت عطا بفرما یا رب
آمـــــــــــــــــین

دومین نوروزت  مبارک عشقم گل نازمماچقلبماچ

نوشته شده در چهارشنبه 20 فروردين 1393ساعت 11:24 توسط مامان نگار |

 عزیزم  امسال هم سال تحویل ما شمال بودیم به همراه مامان جون و مامان بزرگ و عموها و خاله و زن عمو و البته عمه مژی. چند روز اول اونجا بودیم و بعد اومدیم تهران و آخر هفته دوباره رفتیم  مسافرت. -سرعین- تعجب بـــــــــــله یه سفر جسارت آمیز تو این فصل به خصوص که امسال عید واقعا سرد بود و شما هم تو شمال سرما خوردی  اما به لطف خدا خوب شدی و ما با خاله فریناز و عمو مهرداد راهی سرعین شدیم. تو ادامه  عکسا رو میذارم.

شمال:

 5 دقیقه مونده به سال تحویل تو بغل عمو همایونماچ

بعد از سال تحویل در حال باز کردن کادوهااااااااا - این لوازم دکتر بازی رو خاله زحمت کشیده برات خریده عشــــــقم بلکه بتونیم ترستو از عمو دکتر بریزونیمنیشخند خاله جون دستت  درد نکــــــنه. دوستت داریــــم ماچ

نگار خانوم با بابا و عمو در حال کشف و بررسی ماهی ها!!!!!!

 در حال صحبت با ماهی ها!!!!!!!!!!!!!!!!

نیشخند

کلاه زن عمورو بده شیطووووووون  بماند که همه کلاف های زن عمو رو هم باز کرد و بافت هاشو بهم ریخت خجالت من معذرت میخوام

 

این کالسکه هم باز خاله مریم از اونجا برات خرید. مرسی خاله جون. البته ناگفته نمونه که عموها و بابایی و مامان بزرگ ها هم زحمت کشیدن عیدی و کادو از اونجا برات خریدن که متاسفانه عکساش باز تو گوشیم بود و رم بنده هم که گفتم گلاب به روتون ویروسی شد و همه از بین رفت.  دست همگی درد نکنه  همه شرمنده مون کردن. خجالت

 اینجا رفته بودیم روی پل رودخونه چشمه کیله تا جوجوها ( مرغ های دریایی ) بیان و بهشون نون بدیم  اما اون قدر باد شدیدی میومد که نمی شد زیاد بایستیم. نگران

رفته بودیم  جنگل 2000 شما هم از خواب بیدار شدی و یه دفعه  گاوهارو دیدی که کنار جاده داشتن راه میرفتن. هول شده بودی بهت می گفتیم گاو چی میگه به جای اینکه بگی موووو بلند می گفتی گاااااااااااااااو خنده  قربووووونت برم جوووووووووووجهماچبغل

اینم یه عکس از طبیعت زیبا

 آخه چند تا چند تا عینک یکی رو سرت یکی تو دستت هان؟ عمو آخه لوووووس میشه هـــــــــــــــــــــــا

دستتون درد نکنه حاج عموخجالت

آخه این فصل این بازیاست؟؟؟ از دست حاج عمووووووووووووووووعصبانی

 معمولا با مایو میشینن تو آفتاب از این بازیا می کنن نگار ما خارجیه دیگه  با شال و کلاه مجبـــــــــــــــــــــــــــــــوره که بازی کنه منتظر

حالا ول کنم نیست که خانوووووم

 

اینم  مرغ های دریایی که با وجود اون همه باد  شدید   و دریای عصبانی زن عمو اون قدر نون ریخت تا تونست بکشونتشون پایین و شرطو از عمو برد هوراتشویق

 

بستنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی  ناسیــــــــــــــــــــــــــونال خوشمزه

عاشق اینطوری نشستنتم چقدر داری خانوم میشی عشقم بغل خدایا شکرت

جوووووووووووووووووووونماچ

سرعین:

برعکس تصورمون سرعین از شمال گرمتر بود یعنی هوا تو ایران بهتر شده بود فکر کنم نیشخند یه کمی شبها سرد بود بادهای شدید داشت  اما من مجهز تر رفته بودم و کمتر  اذیت شدم.  اما واقعا شهر زیبا و تمیزیه.  طبیعت بکری داره و آبگرمش هم که دیگه نیازی به توضیح نداره. یه کمی برای نگار خانوم سخت گیری می کردن برای استخر  اما خاله فریناز به زبون خودشون راضیشون کرد و برای عشقم مایو خریدیم و با شرط درآوردن مامیش اجازه دادن ببریمش تو آب.  عزیزم عاشق شنا کردنی و من با تعجب به دست و پا زدنت نگاه می کردم. رو تیوپ که دیگه اصلا نیازی نبود بگیرمت عشـــــــــــقم. ان شاا.. که همیشه سالم و تندرست باشی و تو هر زمینه ای که دوست داری پیشرفت کنی عشقم.  اما حیف که نمیشد دوربین ببریم و ازت عکس بگیریم نازم. ماچ

از خوراکی های این شهر هرچی بگم کم گفتم. اصلا بیشتر شهر رستوران و خوراکیه اونم همه چی تازه. از سرشیر و عسل گرفته تا گوشت و مرغ. دیزی هاش حرف نداشتن. برنج ها بوی مست کننده و کباب های خوشمزه و سوپ های عالی. خلاصه همه چی عالی عالی. آدم اونجا اگه یه هفته بمونه حتما 7 8 کیلویی اضافه میکنهاسترس جای همتون خالی لبخند

 نان سنگک : تعجب

 طبق معمول نگار خانوم نفر اول فضولی:نیشخند

روز آخر رفتیم اردبیل که هم عسل بخریم و نهار بخوریم و  راه بیفتیم.  هوا سرد بود و نمه بارون میومد. رفتیم تو رستوران و بعد از نیم ساعت که اومدیم بیرون اینطوری برف نشسته بود تعجب  واقعا شوکه  شده بودیم و شک داشتیم که راه بیفتیم یا نه  اما با سلام و صلوات راه افتادیم و به لطف خدا و مهارت رانندگی بابایی و نویگیتوری عمو مهرداد فقط یک ساعت تو برف سنگین جاده بودیم. البته این یک ساعت فقط 5 کیلومتر بود  اما با اون جاده سرعت پایین بود. و بعد اون یک ساعت جاده تا تهران عالی بود. فرشته

باقی جاده:

نگار خسته و متفکر رو سقف ماشینزبان

یه هاپو دوست نگار شده بود:

 عزیزم نگارم ان شاا.. همیشه بتونیم خاطرات خوشی رو برات رقم بزنیم  عشقم.

 یادت نره من و بابایی بهترین هارو برات میخواییم  عزیزم. ماچ

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 20 فروردين 1393ساعت 11:26 توسط مامان نگار |

سلام عشقم.

دومین چهارشنبه سوریت  مبارک باشه عشقم. امسال چهارشنبه سوری دعوت بودیم خونه خاله بهاره اینا و  خیلی خوش گذشت.  واقعا زحمت کشیده بودن. دستشون درد نکنه. جای همتون خالی خاله هاااااا

 اما ببخشید بازم عکس کم دارم برا اینکه بیشترش تو گوشیم بودافسوس

عاشق آتیش بازی شده بودی نازم بر عکس تصور من که فکر می کردم میترسی اصلا نمی ترسیدی و فشفشه هارو دستت می گرفتی و تند تند تکونشون میدادی  قربونت برم  الهیماچ

اینم یه عکس که از روی آتیش با بابایی پریدی عشقم اصلا واضح نیست   اما دلم نیومد  نذارمش عشقم

سرخی من از تو، زردی تو از من  آتیشمژه

ان شاا.. همیشه  سلامت و شاد باشی نگار نازمقلب

 

نوشته شده در چهارشنبه 20 فروردين 1393ساعت 11:24 توسط مامان نگار |

 عزیزم از ولیمه مامان بزرگ  خیلی عکس  ندارم آخه  من و بابایی و خاله  خیلی درگیر کارا بودیم و نشد زیاد تو هتل ازت عکس بگیریم.  مامان بزرگ ببخشید.خجالت

 اما عاشق این بودی که اینجا بشینی و ازت عکس بگیریم. باز خدارو شکر اجباری هم که شده عکس گرفتیم: نیشخند

 مامان بزرگ  خیلی دلم برات تنگ شده بود وقتی رفته بودین مکه.  زیارتتون قبول . دوسست داریــــــــــــــم ماچ

نوشته شده در چهارشنبه 20 فروردين 1393ساعت 11:23 توسط مامان نگار |

 عزیزم نگار نازم تو بهمن ماه که مامان بزرگ رفتن مکه و من مجبور بودم مرخصی بگیرم خدا بهمون توفیق اجباری نصیب کرد و آقا طلبیدن و راهی مشهد شدیم و بخاطر علاقه شدید مامان به قطار تصمیم گرفتیم هم خودمون هم ماشین با قطار بریم مشهد نیشخند و شما برای اولین بار سوار قطار شدی عشقم.اول قرار بود با خاله فریناز و عمو مهرداد اینا بریم که متاسفانه نشد و با خاله بهاره و عمو علی اینا رفتیم

مامانی ببخشید که از حرم ازت عکس ندارم آخه اونا تو گوشیم بود و کارت حافظم ویروسی شد و ...

عکسای قطار:

نه مامانی زحمت نکش  خودمون درست می کنیم واااالانیشخند

خوب همه هم که خوردنین و .....

خوشبختانه مثل مامان عاشق قطار شدی و از هواپیما راحت تر بودیچشمک

عاشــــــــــــــــــــــق این عکستم جووووووووووووووووووجهماچ

و نگار خانوم  بالا رو کشف کرداسترس

بابا یکی نگارو از برق بکشــــــــــــــــــــــــهکلافه

نمایشگاه قرآن - مشهد:

نگار متفکــــــــــــــر:

جووووووووووووونم

تو هتل هم دختر خوبی بودی و با سی دی هات مشغول بودی و بازی می کردی عشق مامان. مرسی

آخه با کی این قدر جدی حرف میزنی جوجه؟!

آخه اینجا جای نشستنه؟؟؟؟؟

داری چی سفارش میدی آخه مامانی؟  گوشیو بذار جان مامان

کلا تو این سفر خیلی دختر خوبی بودی  گلم با اینکه خاله بهاره اینا دیر تر بهمون ملحق شدن و شما خیلی وقت بود که ندیده بودیشون،  اما خیلی زود باهاشون اخت شدی عشقم.

عاشقتـــــــــــــــــــم قلب

 

نوشته شده در چهارشنبه 20 فروردين 1393ساعت 11:22 توسط مامان نگار |

 عزیزم جونم زندگیم  نگار هنرمندم خیلی نقاشیو دوست داری  عزیزم. نمی دونم باید به این علاقه ات کی و چطوری جواب بدم که استعدادت از بین نره.  اما مطمئن باش من و بابایی تحقیق می کنیم و به زودی کشفت می کنیم نیشخند

 عزیزم عاشق زن عموت هستی البته ما هم همه دوستش داریم  اما شما دو تا واقعا عاشقانه همدیگرو دوست دارین  خدا مهربون ترتون کنه ان شاا.. قلب  تازه از بوم زن عمو هم استفاده میکنی تعجب و بخاطر  همین علاقه شدید هیچ برخوردی با سرکار نمیشهزبان

اون قدر با آرامش و عشق قلم دست میگیری و مشغول میشی که دلم نمیاد حتی صدات کنم مبادا خلوتت بهم بخوره تازه مثل زن عمو  آواز هم زمزمه می کنی وای عاشقــــــــــــــــــتم

جمعا خونه زن عمو آزاد باشه منتظر

آخه این  خوراکیه؟

راستی اون تابلوی پشت سرتم از شاهکارهای زن عموه

قربون این فیگورای خوشگلت برم عــــــــــــشقم

فدای دست و دل بازیات ماچ

نوشته شده در چهارشنبه 20 فروردين 1393ساعت 11:22 توسط مامان نگار |

سلام عشق آسمونی مامان

 امسال ولنتاین من و بابایی درگیر کارای  مامان بزرگ بودیم که می خواستند برن مکه ( خدا قسمت همه اونایی که آرزو دارن کنه ) برای همین یه عکس فقط تونستم از کادویی که برات خریده بودیم بندازم اونم هول هولکی  عزیزم.

اینم هدیه من و بابایی به شما دختر گلم.  عزیزم از عشق قشنگی به زندگی ما دادی ممنونیم. خدایا شکرت 

نوشته شده در چهارشنبه 20 فروردين 1393ساعت 11:21 توسط مامان نگار |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 12 صفحه بعد