عزیزم تولد 2 سالگیت  مبارک عشقم

سلام نازم عشقم جونم

سلام  مامانا و دوستای خوبم

 عزیز مامان دیگه داری بزرگ میشی و  منم برای این روزا دلم هی تنگ میشه

مامانی امسال خیلی دوست داشتم برات یه تم تولد انتخاب کنم  راستش انتخابم کردم:  رنگین کمان . اما یه کمی مریضی شما و یه کمی داستان شیر و یه کمی هم مهدکودک با هم دیگه دست به دست هم دادن و وقت نشد عشقم.خطا ان شاا.. سال های بعد برات جبران کنم زندگیم. خجالت  اما عوضش خودم سعی کردم همه چیزو برات رنگین کمانی کنم. بشقاب های رنگی، لیوان ها و قاشق ها و بادکنک ها..... تازه یه ژله رنگین کمان هم درستیدم . البته بخاطر کمبود وقت اولش سعی کردم از قنادی ها کمک بگیرم  اما اونا هیچ کدوم  زیر بار نرفتندلشکسته و منم از لج اونا هم شده تصمیم گرفتم خودم این کارو انجام بدم. با اینکه وقتم کم بود  اما به عشق شما  زله رو  درستیدم. بوسمحبت ( با تشکر از سایت کودک من )  راستی تا یادم نرفته اینم بگم امسال عمو مهرداد اینا خیلی زحمت کشیدن و به ما کمک کردن دستشون درد نکنه خاله فریناز سنگ تموم گذاشتی  مرســــــــــــــــــــــــــــی بوس

خوب حالا بریم سراغ عکس های تولــــــــــــــــــــــــــــــــد جشن

تزئین خونه ( بابایی زحمت کشید ):

بابایی جوووووووونم دستت درد نکنه  من و مامانی خیلی دوستت داریییییییییییییمبوس

بار میوه:

  نگار وقتی که از خونه مامان جون اومد و تازه از خواب پاشده بود:

بچم یه عالمه ذوق کرد و شعر  تولد خوند برامووووون  ( تاثیرات مهدکودک و البته زحمت های مامان جون ) :

و...... فضولی و ناخنکعصبانیبوس

ماکارونی های رنگی هم  با رنگ غذا  درستیدم  - مثلا  رنگین کمووووووووونه خندونک

اینم کیک تولد 2 سالگی رنگین کمان عشقــــــــــــــــــــــم:

 

امسال عالی بووووودی عشقم هم کلاهتو گذاشتی سرت هم یه عالمه برامون رقصیدی  مبارکت باشه دختر قشنگ و نازم. بوس ان شاا.. 100 ساله بشی زندگیم محبت

جوووووووووووووووووونم

میز شام:

 سالاد الویه - سالاد فصل - ماکارونی ( غذای مورد علاقه نگار ) -  جوجه کباب و

ژله رنگین کمان ( که بین سالاد هاست و بخاطر بلور و پر بودن ظرفم ریسک برگردوندنشو  انجام ندادم چشمک)

 - توی فلفل دلمه ای ها سس سالاد ریختم خندونک-

تزئین روی الویه هم با همون ماکارونی های رنگی که درستیدم انجام دادمزیبا

تزئین روی ژله:

خاله فریناز دستت درد نکنه  خیلی زحمت کشیدی مرســــــــــــیبغل

عزیز دلم مامانی همه  تلاشمو کردم تا همه چیز رنگین باشه عشقم. ببخشید دیگه نازم  ان شاا.. سال های بعد بهتر و بهترینش کنیم برات . من و بابایی همیشه بهترین ها رو برات میخواییم عشقم. محبت

و دست همه مهربونا درد نکنه که با اومدنشون مجلس و محفل نگار منو گرم و زیبا کردن و بازم زحمت کشیدن و هدیه های قشنگ قشنگ آوردن. دستشون درد نکنهمحبتبوسخجالت

نوشته شده در شنبه 17 خرداد 1393ساعت 11:33 توسط مامان نگار |

عزیز دل ماما داری بزرگ میشی مامانی. منم نگران از این همه سرعت زندگی و اینکه بهت نمیرسم. تو داری تند تند میری بالا و من از این پایین دارم با اشتیاق و نگرانی پا گرفتنتو تماشا می کنم و منتظر اوج گرفتنتم. نگرانم از اینکه تو این مسیر اشتباهی کوتاهی کنم یا نتونم اونطوری که میخوای همراهت باشم.  اما اینو بدون عشقم همیشه و همیشه باهاتم و برات بهترینهارو میخوام.

مامانی اون قدر شیرین شدی ماشاا.. که نگووووو  دیگه یواش یواش داری جمله میگی. وقتی چیزی میخوای که میدونی ممنوعه با ناز و با الفاظ بابایی جونم و مامانم صدامون میکنی و ما هم که دیــــــگه مگه میشه بهت نه بگیم. وقتی بابایی از سر کار میاد میدوی میری دم در و تند تند بابایی بابایی میکنی و می پری بغلش. واااای که خستگیمون درمیره به خدا با این کارات.  یه کمی هم انگلیسی یاد گرفتی خندونک  تقریبا abcd رو می خونی، وقتی میگم نگار stand up پامیشی، میگم crow چهاردست و پا راه میری، میگم roll  قلت میزنی، میگم walk راه میری .... وای عاشــــــــــــــــقتم  بغلزیبا

یه کمی از فرهنگ لغاتت:

سمنو = زن عمو

حج عمو = حاج عمو

تبت = تبلت

موباش = موبایل

پلی کن = سی دی رو play  کن

اسبازی = اسباب بازی

سسره = سرسره

اجازه هست رو این قدر با انگشت اشاره قشنگ میشی که آدم میخواد بخورتتبوس

صصدر = صد در صد ( وقتی داری قول میدی )

خداسِس = خدافظ ( خداحافظ )

شکلا = شکلات

کیمیش = کشمش

سیب ممی = سیب زمینی

ماکانی = ماکارانی

آدیده = آب میوه

بیداشو = بیدار شو

 دیبونتم =  دیووونتم

عشکم = عشقم

عاشکتم = عاشقتم

دوست دارم = دوست دارم

وااااااااااااااای عاشقتیــــــــــــــــــــــــم بخدا بوسبوسبوسمحبتبغل

عکس های 13 ماهگی نگار:

 دیگه خودت عینکتو به چشمات میزنی عشقمبوس

اینم 3 تا عکس رویایــــــــــــی از نگار

 قربووووونت برم الهی مامان که دیگه خانوم شدی و صبر میکنی تا ازت عکس بگیریممحبت

جووووووووووووووووووووووون

 دیگه متورتم بلدی سوار بشی ماشاا..

 

آخه مامانی تو فرحزاد هم تبلت؟؟؟؟؟ به خدا نگرانتم یه کمی کمتر عزیزم خواهش میکنم

بوووووووووووووووووووووووووووووووس

نوشته شده در شنبه 17 خرداد 1393ساعت 11:01 توسط مامان نگار |

سلام دوستا و مامانای خوب و گلم

بازم  یه عالمه تاخیر داشتم ببخشید  اما واقعا سرم شلوغ بود.  از یه طرف  قرار شد از اول سال نگارو بذاریم مهد کودک  که خودتون حتما میدونین گشتن و انتخاب یه مهدکودک خوب چقدر کار پر استرس و سختیه.  داستان از این قرار بود که دکتر نگار جون بخاطر اینکه نگار اجتماعی بشه  خیلی اصرار داشت که نگار بره  مهد کودک . خلاصه ما هم گشتیم و گشتیم تا بعد بازدید از چند تا مهدکودک بالاخره یه مهد کودک خوب سه ستاره درجه یک انتخاب کردیم و نگارو با سلام و صلوات گذاشتیم اونجا  خسته  ..... اما..... نگار

نمیدونم مامانی چرا اینقدر داری مقاومت میکنی عشقم. کاشکی میشد برم تو دلت قلبت تو چشمات تا ببینم تو دلت چی میگذره یا دنیارو چطوری میبینی؟ به خدا هر کاری میکنیم برای رشد هرچی بهتر و سالمتر شماست مامانی  اما نمیدونم تو چرا ناراضی هستی؟ روزای اول  خیلی خوشحال بودی از اینکه بچه ها بودن و از تنهایی  دراومده بودی  اما وقتی فهمیدی که بدون من باید اونجا بمونی دیگه اصلا از اونجا خوشت نمیاد و خیلی مقاومت میکنی خطا و احتمالا باید مهدتو عوض کنیم  اما مامانی اینو بدون که ما عاشقتیم و همیشه خیلی دوستت داریم و خودمون هم از اینکه ازمون دور میشی خیلی  ناراحتیم  اما دخترم عزیزم همه این کارا به خاطر خودته عشقم پس با ما یه کمی همکاری کن محبتبوس

از طرف دیـــــــــــــــــــــــگه:

بای بای شیر مامان بای بای

بــــــــــــــــــــــله عشقم  شما هم دیگه بزرگ شدی و ...  اما واقعا  خدارو شکر میکنم که دختر خانوم و نازی مثل تورو دارم.  خیلی خوب با مسئله کنار اومدی عزیز دل مامان . البته یه وقتا بدخلقی میکنی که معلومه داره از کجا آب میخوره زیبا منم می فهممت  عزیزم یا شبا قشنگ معلومه که برای خواب گیج و سردرگمی.  الهی من فدات شم عشقم.  این روزا هم میگذره نفس  بزرگ میشی یادت میره و بهشون میخندی عشقم. خیلی دوستت دارم عزیز مامان. بوس بغل

نوشته شده در شنبه 17 خرداد 1393ساعت 10:58 توسط مامان نگار |

سلام عشقم. امسال 13 بدر با  مامان بزرگ اینا رفتیم بوستان نهج البلاغه و شام بیرون...

 اما بازم عکسا بیشترشون تو گوشی بنده بود و همه  از بین رفت.نگران

آخه چقدر بستنی دوست داری تو مامانی نووووووووووش جوووووووووووووونت  عزیزم

 وقتی میری تو زمین بازی فقط به هوای بستنی میشه آوردت بیرونچشمک

خاله خاله خاله آخه چند تا بستنی؟ بســـــــــــــــــــه

ان شاا.. همیشه  سلامت و شاد و پر انرژی باشی عشقم ماچ

 

نوشته شده در چهارشنبه 20 فروردين 1393ساعت 11:27 توسط مامان نگار |

 عزیزم  امسال هم سال تحویل ما شمال بودیم به همراه مامان جون و مامان بزرگ و عموها و خاله و زن عمو و البته عمه مژی. چند روز اول اونجا بودیم و بعد اومدیم تهران و آخر هفته دوباره رفتیم  مسافرت. -سرعین- تعجب بـــــــــــله یه سفر جسارت آمیز تو این فصل به خصوص که امسال عید واقعا سرد بود و شما هم تو شمال سرما خوردی  اما به لطف خدا خوب شدی و ما با خاله فریناز و عمو مهرداد راهی سرعین شدیم. تو ادامه  عکسا رو میذارم.

شمال:

 5 دقیقه مونده به سال تحویل تو بغل عمو همایونماچ

بعد از سال تحویل در حال باز کردن کادوهااااااااا - این لوازم دکتر بازی رو خاله زحمت کشیده برات خریده عشــــــقم بلکه بتونیم ترستو از عمو دکتر بریزونیمنیشخند خاله جون دستت  درد نکــــــنه. دوستت داریــــم ماچ

نگار خانوم با بابا و عمو در حال کشف و بررسی ماهی ها!!!!!!

 در حال صحبت با ماهی ها!!!!!!!!!!!!!!!!

نیشخند

کلاه زن عمورو بده شیطووووووون  بماند که همه کلاف های زن عمو رو هم باز کرد و بافت هاشو بهم ریخت خجالت من معذرت میخوام

 

این کالسکه هم باز خاله مریم از اونجا برات خرید. مرسی خاله جون. البته ناگفته نمونه که عموها و بابایی و مامان بزرگ ها هم زحمت کشیدن عیدی و کادو از اونجا برات خریدن که متاسفانه عکساش باز تو گوشیم بود و رم بنده هم که گفتم گلاب به روتون ویروسی شد و همه از بین رفت.  دست همگی درد نکنه  همه شرمنده مون کردن. خجالت

 اینجا رفته بودیم روی پل رودخونه چشمه کیله تا جوجوها ( مرغ های دریایی ) بیان و بهشون نون بدیم  اما اون قدر باد شدیدی میومد که نمی شد زیاد بایستیم. نگران

رفته بودیم  جنگل 2000 شما هم از خواب بیدار شدی و یه دفعه  گاوهارو دیدی که کنار جاده داشتن راه میرفتن. هول شده بودی بهت می گفتیم گاو چی میگه به جای اینکه بگی موووو بلند می گفتی گاااااااااااااااو خنده  قربووووونت برم جوووووووووووجهماچبغل

اینم یه عکس از طبیعت زیبا

 آخه چند تا چند تا عینک یکی رو سرت یکی تو دستت هان؟ عمو آخه لوووووس میشه هـــــــــــــــــــــــا

دستتون درد نکنه حاج عموخجالت

آخه این فصل این بازیاست؟؟؟ از دست حاج عمووووووووووووووووعصبانی

 معمولا با مایو میشینن تو آفتاب از این بازیا می کنن نگار ما خارجیه دیگه  با شال و کلاه مجبـــــــــــــــــــــــــــــــوره که بازی کنه منتظر

حالا ول کنم نیست که خانوووووم

 

اینم  مرغ های دریایی که با وجود اون همه باد  شدید   و دریای عصبانی زن عمو اون قدر نون ریخت تا تونست بکشونتشون پایین و شرطو از عمو برد هوراتشویق

 

بستنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی  ناسیــــــــــــــــــــــــــونال خوشمزه

عاشق اینطوری نشستنتم چقدر داری خانوم میشی عشقم بغل خدایا شکرت

جوووووووووووووووووووونماچ

سرعین:

برعکس تصورمون سرعین از شمال گرمتر بود یعنی هوا تو ایران بهتر شده بود فکر کنم نیشخند یه کمی شبها سرد بود بادهای شدید داشت  اما من مجهز تر رفته بودم و کمتر  اذیت شدم.  اما واقعا شهر زیبا و تمیزیه.  طبیعت بکری داره و آبگرمش هم که دیگه نیازی به توضیح نداره. یه کمی برای نگار خانوم سخت گیری می کردن برای استخر  اما خاله فریناز به زبون خودشون راضیشون کرد و برای عشقم مایو خریدیم و با شرط درآوردن مامیش اجازه دادن ببریمش تو آب.  عزیزم عاشق شنا کردنی و من با تعجب به دست و پا زدنت نگاه می کردم. رو تیوپ که دیگه اصلا نیازی نبود بگیرمت عشـــــــــــقم. ان شاا.. که همیشه سالم و تندرست باشی و تو هر زمینه ای که دوست داری پیشرفت کنی عشقم.  اما حیف که نمیشد دوربین ببریم و ازت عکس بگیریم نازم. ماچ

از خوراکی های این شهر هرچی بگم کم گفتم. اصلا بیشتر شهر رستوران و خوراکیه اونم همه چی تازه. از سرشیر و عسل گرفته تا گوشت و مرغ. دیزی هاش حرف نداشتن. برنج ها بوی مست کننده و کباب های خوشمزه و سوپ های عالی. خلاصه همه چی عالی عالی. آدم اونجا اگه یه هفته بمونه حتما 7 8 کیلویی اضافه میکنهاسترس جای همتون خالی لبخند

 نان سنگک : تعجب

 طبق معمول نگار خانوم نفر اول فضولی:نیشخند

روز آخر رفتیم اردبیل که هم عسل بخریم و نهار بخوریم و  راه بیفتیم.  هوا سرد بود و نمه بارون میومد. رفتیم تو رستوران و بعد از نیم ساعت که اومدیم بیرون اینطوری برف نشسته بود تعجب  واقعا شوکه  شده بودیم و شک داشتیم که راه بیفتیم یا نه  اما با سلام و صلوات راه افتادیم و به لطف خدا و مهارت رانندگی بابایی و نویگیتوری عمو مهرداد فقط یک ساعت تو برف سنگین جاده بودیم. البته این یک ساعت فقط 5 کیلومتر بود  اما با اون جاده سرعت پایین بود. و بعد اون یک ساعت جاده تا تهران عالی بود. فرشته

باقی جاده:

نگار خسته و متفکر رو سقف ماشینزبان

یه هاپو دوست نگار شده بود:

 عزیزم نگارم ان شاا.. همیشه بتونیم خاطرات خوشی رو برات رقم بزنیم  عشقم.

 یادت نره من و بابایی بهترین هارو برات میخواییم  عزیزم. ماچ

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 20 فروردين 1393ساعت 11:26 توسط مامان نگار |

سلام عشقم.

دومین چهارشنبه سوریت  مبارک باشه عشقم. امسال چهارشنبه سوری دعوت بودیم خونه خاله بهاره اینا و  خیلی خوش گذشت.  واقعا زحمت کشیده بودن. دستشون درد نکنه. جای همتون خالی خاله هاااااا

 اما ببخشید بازم عکس کم دارم برا اینکه بیشترش تو گوشیم بودافسوس

عاشق آتیش بازی شده بودی نازم بر عکس تصور من که فکر می کردم میترسی اصلا نمی ترسیدی و فشفشه هارو دستت می گرفتی و تند تند تکونشون میدادی  قربونت برم  الهیماچ

اینم یه عکس که از روی آتیش با بابایی پریدی عشقم اصلا واضح نیست   اما دلم نیومد  نذارمش عشقم

سرخی من از تو، زردی تو از من  آتیشمژه

ان شاا.. همیشه  سلامت و شاد باشی نگار نازمقلب

 

نوشته شده در چهارشنبه 20 فروردين 1393ساعت 11:24 توسط مامان نگار |

در پرتو الطاف ایزد منان
نوروز فرخنده بر روزگار خرمتان مبارک
و بهار شوق انگیز بر قامت سبز وجودتان
شکوفه باران باد . . .

 نگارم عزیزم جونم  عمرم دختر ماهم یکی یدونه ام زندگیم

دلت شاد و لبت خندان بماند
برایت عمرجاویدان بماند
خدارا میدهم سوگند برعشق
هرآن خواهی برایت آن بماند
بپایت ثروتی افزون بریزد
که چشم دشمنت حیران بماند
تنت سالم سرایت سبز باشد
برایت زندگی آسان بماند
تمام فصل سالت عید باشد
چراغ خانه ات تابان بماند . . .

پروردگارا خدایا بارالها در این سال نو و همه سال به خواب عزیزانم ارامش
به بیداریشان اسایش،به زندگیشان عافیت،به عشقشان ثبات،به مهرشان وفا
به عمرشان عزت،به رزقشان برکت،و به وجودشان صحت عطا بفرما یا رب
آمـــــــــــــــــین

دومین نوروزت  مبارک عشقم گل نازمماچقلبماچ

نوشته شده در چهارشنبه 20 فروردين 1393ساعت 11:24 توسط مامان نگار |

 عزیزم از ولیمه مامان بزرگ  خیلی عکس  ندارم آخه  من و بابایی و خاله  خیلی درگیر کارا بودیم و نشد زیاد تو هتل ازت عکس بگیریم.  مامان بزرگ ببخشید.خجالت

 اما عاشق این بودی که اینجا بشینی و ازت عکس بگیریم. باز خدارو شکر اجباری هم که شده عکس گرفتیم: نیشخند

 مامان بزرگ  خیلی دلم برات تنگ شده بود وقتی رفته بودین مکه.  زیارتتون قبول . دوسست داریــــــــــــــم ماچ

نوشته شده در چهارشنبه 20 فروردين 1393ساعت 11:23 توسط مامان نگار |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 13 صفحه بعد