سلام عشقم  جونم زندگیم

مامانی خیلی ماشاا..  شیرین شدی. دیگه خانووووم شدی تو خونه کمکم می کنی تند تند هم میای میگی مامانی خسته نباشی مامانی دستت نکنه ( دستت درد نکنه ) بوسم می کنی،  دیگه  یاد گرفتی خودت cd  میذاری و نگاه می کنی، وقتی داری غذا می خوری دستمال کاغذی برمیداری و دهن کوچولوتو باهاش پاک می کنی.... خلاصه ماه شدی ماه. خدایا شکرت که این فرشته کوچولو رو به من دادی خدایا خودت بهم توان و قدرت بده تا بتونم خوب بزرگش کنم بار الها پروردگارا در پناه خودت حفظش کن از همه بدیها و بد بودن ها یا رب. آمیــــــــــــــــــن.

عاشقتممممممممممممممممم

اینم ورژن جدید فرهنگ لغاتت:بوس

بشباگ = بشقاب

قاشگ = قاشق

گذا = غذا

ماس = موز

مسافرف = مسافرت

اروردم = آوردم

مردار = بردار

بوسگوییت = بیسگوییت

دس نکنه = دستت درد نکنه

میسی = مرسی

گرمس = قرمز

گشنگ = قشنگ

کلاگ = کلاغ

هراموش = فراموش

منگ = رنگ

ارگ = گرگ

بغلمحبتبوس

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 9 مهر 1393ساعت 9:53 توسط مامان نگار |

سلام عشق مامان

امسال به دلایلی  خیلی زیاد مسافرت ( به قول شما مسافرف ) رفتیم. الهی من قربون تو دختر خانوم برم که اینقدر با ما همکاری کردی و از سفر لذت بردیم.  امسال شما دیگه از دریا نترسیدی و یه عالمه بازی کردی:

و یواش یواش زیادتر رفتی تو آب!!!

و .... تشویق قهرمان مامان بابا

بعدش با اردکت با همدیگه افتادین تو آب و بابایی دوربین به دست اود و .... بله دوربین  تقریبا نابود شدخطا اما عیب نداره  عزیزم فدای یه تار موت عشقم بوس

عشقم تا مدتها این داستان دریا و اردک و افتادن تو آبو برای هرکی که میدیدی  با آب و تاب و با اون زبون شیرینت تعریف میکردی  عاشقتمممممممممممبغل

 

عاشق این عکس رویاییییییتم:

با بابایی مشغول انجام  پروژه دو نفرتون:

تو هم بیا  کمک  اردک جونمچشمک

اینم حاصل کار: جشنجشن جشن

تشویق تشویق تشویق تشویقتشویق

اینم آخر کار بعد از یه روز پر از بازی

ویلای مامان جون این اتاقو از همه بیشتر دوست داری چون تی وی خودت اونجاست موتور، تردمیل ( مرزش) اونجاست ... خلاصه اومدم ببینم داری چی کار میکنی که دیدم خودت از خستگی خوابت برده عاشششششقتم

نگار جون؟ جووووووونم الهی من قربون این جونم گفتنت بشم عشقم

نگار جون در حال آفتاب گرفتن با عروسک بزرگ تر از خودش که عمو زحمت کشیده براش

مامانی بیا مرزش کنیم...  ای جووونم با این مرزش گفتنتبوس

نگار خانوم در حال ورزش کردن. اولش یه کمی می ترسیدی مامانی  اما بعد یواش یواش  دیگه راه افتادی ورزشکار قهرمان مامانبوسبوس

 وقتی خودتو لوس می کنی که یه کم دیگه مرزش کنی:

تازه عاشق موتور سواری هم هستی. دختر باباشه دیـــــــــــگهچشمک

جوووووووووووووووووووووونم

عکس با بن تنعینک

عکس با بانی نی !!! ( کارتون مورد علاقه نگار )

و عکس با نی نی تعجب ( اسمی که خودت برا این کوچولو!!! انتخاب کردی )

تو جاده  از خواب پا شدی و پرسیدی کجاییم مامان؟ منم  گفتم مسافرت اون قدر ذوق کردی که نگوووووووو عشقم ان شاا.. همیشه سلامت و شاد باشی زندگیـــــــــــمبوس

دیگه مثل خانوما صندلی عقب خودت می شینی ( البته کار خطرناکیه ها )

یه ظهر داغ  شرجی تابستونی شمال، سرکار هوس توپ بازی کردین و منو به زور بردی تو حیاط تا تاب بازی و توپ بازی کنیمخطا از اونجایی که خدا با ماست یه پیشی اونجا تو آفتاب لم داده و خوابش برده بود و من داشتم با حسرت بهش نگاه می کردم و نمیدونستم که فرشته نجات منه و در کمال ناباوری دیدم که شما بخاطر اینکه پیشی بیدار نشه رضایت دادی و گفتی بریم تو  مامانی پیشی بخوابه خندونک خدایا شکرت چشمک

اینم عکس های داستان بالا:

جوووووووووووووووووووونم

راستی دیگه  خودت کفشاتو  پات میکنی عشقمتشویق

اینم فرشته نجات جشن

اینم یه عکس افتخاری

  بوس

عاشـــــــــــــقتم جووووووونممحبت

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 8 مهر 1393ساعت 15:41 توسط مامان نگار |

سلام نگارم  عزیزم با محبتم

تو مرداد ماه تول من بود و شما و بابایی برام سنگ تموم گذاشتین. دست هردوتون درد نکنه. مرسی که اینقدر خوبین مهربونا دوستتون دارمبوس  امسال تولد مامان خونه مامان بزرگ بودیم  عزیزم. دست خاله و مامان بزرگ هم درد نکنه  خیلی زحمت کشیدن. دوستتووووون دارم بغل

مرسی بهتریــــــــــــــــن دختر دنیااااااا

اینم عکسهای شما که عاشق تولد و کیک و شمع فوت کردنی جوووووووووووووجه

فیگورهای مختلف به هوای کیک!!!چشمک

قربووون اون رقصیدنت برم من عشقــــــــــــــــم

جووووووووووووووووون

و ....  خسته و عصبانی که بعد از این همه فیگور چرا اجازه نمیدم که انگشتاتو تو کیک  فرو کنیتعجب آخه اینم انتظاره که تو داری؟؟؟!!

این دسته گل زیبا رو هم با کیک شما برام زحمت کشیدی مرسی عشقم:

دست خاله هم درد نکنه که ست ورزشی قشنگ و یه کیف به مامان هدیه دادن و مامان بزرگ هم یه پلاک آویز قشنگ و بابایی هم زنجیرشو برام  زحمت کشیدن البته مامان جون هم یه پیراهن شیک و مجلسی زحمت کشیدن دست همشوووون درد نکنه که اینقدر منو دوست دارنزبان بغل

ان شاا.. همیشه سایتون بالای سرم باشه

آمیــــــــــــــــــــــن

 

نوشته شده در سه شنبه 8 مهر 1393ساعت 15:25 توسط مامان نگار |

سلام مامانی

عاشق آب بازی هستی اون قدر که حاضری حتی آب تو چشماتم بره  اما بازم بازی کنی کاشکی تو حموم هم وقتی سرتو میشورم  همینطوری خانم باشی دلخور چند روز پیش عمه مژی اومده بود خونمون و بهت قول داد که ببرتت آب بازی.  شما هم که دیگه هیچ کسیو نمیشناختی و چسبیده بودی به مژی جوووووونتشیطان

نگار کووووووووووووو؟؟؟؟؟؟؟؟!!!

بفرمایید آب میوهخوشمزه

عاشقتم عشقم. ان شاا.. همیشه  سلامت و شاد باشی نازممحبت

نوشته شده در سه شنبه 8 مهر 1393ساعت 15:00 توسط مامان نگار |

سلام نگار نازمممممممممممممممم تورو خدا مامانو ببخش اینقدر دیر آپ میکنه  عزیزمخجالت. آخه این چند وقت  خیلی سرمون شلوغ بووووود و اتفاقات زیادی افتاد و مجبور بودیم همش بریم مسافرت. البته  خدارو شکر می کنم ان شاا.. همیشه به شما دختر نازم خوش بگذره

مامانا خاله ها دوستا .... از همتون بابت این تاخیر طولانی عذرخواهی میکنم. شرمنده همتونمخجالتخجالت... پیغام هاتونم همه رو می خوندم  اما فرصت جواب دادن نداشتم. مرسی که توی این مدت به یاد من بودین مامان گلشید جون، افسانه جون، سمیرا جون، مامان نگار جون، مامان دیبا جون، خاله فرینازش، الهه جون و ..... دست همتون درد نکنه دوستای خوبمبغل.

نگار جونم مامانی ناز شدی عشق شدی هرچی بگم کمه آخه دیگه تغییراتت زیاده و من دارم از نوشتن و ثبت کردنشون عقب می مونمبوس. از حرف زدنت که نگووووووووو شیرین زبون  شدی بیا به دیدن. از استقلالت بگم که دیگه خودت  تقریبا غذا می خوری، کفشاتو  پات میکنی، اسباب بازیهاتو جمع میکنی خانممممممممممم من، سفره  پهن می کنی..... عاشـــــــــــــقـــــــــــــــــتم محبت

مهدکودکتم دیگه دوست داری و یه کاری کردی که اونا هم عاشقت شدن ( یادته اولا جوابت کرده بودن از بس اذیتشون کرده بودی؟!شاکی) خلاصه که ماه شدی ماه.  حالا حتما از فرهنگ لغاتت ورژن جدیدشو تو یه پست میذارمخندونک

 بریم سراغ عکسهای این مدت:

افطاری خونه مامان جون:

ان شاا.. طاعات و عبادات همه مورد قبول حق واقع شده باشه. آمــــــــــــــــین

 ای جووووووووووووووووونم قبول باشه خـــــــــــــانووووووووووم بوس

دعای بعد از افطار!!! :

 حالا یه کم عکس از تیریپ خوابیدنت میذارمچشمک :

وقتی مارو  بیدار میکنی و شیر میخوای و بعدش اینطوری تو خواب شیر میخوری:

نمیدونم چرا اینقدر دوست داری که از جات بیای بیرون و بچرخی:

 اما وقتی میخوابی خیلی ناز و معصوم میشی مامانی. عاشــــــــــــــقتم

 

 

بوسبوسبوس

نوشته شده در دوشنبه 7 مهر 1393ساعت 11:07 توسط مامان نگار |

 عزیزم تولد 2 سالگیت  مبارک عشقم

سلام نازم عشقم جونم

سلام  مامانا و دوستای خوبم

 عزیز مامان دیگه داری بزرگ میشی و  منم برای این روزا دلم هی تنگ میشه

مامانی امسال خیلی دوست داشتم برات یه تم تولد انتخاب کنم  راستش انتخابم کردم:  رنگین کمان . اما یه کمی مریضی شما و یه کمی داستان شیر و یه کمی هم مهدکودک با هم دیگه دست به دست هم دادن و وقت نشد عشقم.خطا ان شاا.. سال های بعد برات جبران کنم زندگیم. خجالت  اما عوضش خودم سعی کردم همه چیزو برات رنگین کمانی کنم. بشقاب های رنگی، لیوان ها و قاشق ها و بادکنک ها..... تازه یه ژله رنگین کمان هم درستیدم . البته بخاطر کمبود وقت اولش سعی کردم از قنادی ها کمک بگیرم  اما اونا هیچ کدوم  زیر بار نرفتندلشکسته و منم از لج اونا هم شده تصمیم گرفتم خودم این کارو انجام بدم. با اینکه وقتم کم بود  اما به عشق شما  زله رو  درستیدم. بوسمحبت ( با تشکر از سایت کودک من )  راستی تا یادم نرفته اینم بگم امسال عمو مهرداد اینا خیلی زحمت کشیدن و به ما کمک کردن دستشون درد نکنه خاله فریناز سنگ تموم گذاشتی  مرســــــــــــــــــــــــــــی بوس

خوب حالا بریم سراغ عکس های تولــــــــــــــــــــــــــــــــد جشن

تزئین خونه ( بابایی زحمت کشید ):

بابایی جوووووووونم دستت درد نکنه  من و مامانی خیلی دوستت داریییییییییییییمبوس

بار میوه:

  نگار وقتی که از خونه مامان جون اومد و تازه از خواب پاشده بود:

بچم یه عالمه ذوق کرد و شعر  تولد خوند برامووووون  ( تاثیرات مهدکودک و البته زحمت های مامان جون ) :

و...... فضولی و ناخنکعصبانیبوس

ماکارونی های رنگی هم  با رنگ غذا  درستیدم  - مثلا  رنگین کمووووووووونه خندونک

اینم کیک تولد 2 سالگی رنگین کمان عشقــــــــــــــــــــــم:

 

امسال عالی بووووودی عشقم هم کلاهتو گذاشتی سرت هم یه عالمه برامون رقصیدی  مبارکت باشه دختر قشنگ و نازم. بوس ان شاا.. 100 ساله بشی زندگیم محبت

جوووووووووووووووووونم

میز شام:

 سالاد الویه - سالاد فصل - ماکارونی ( غذای مورد علاقه نگار ) -  جوجه کباب و

ژله رنگین کمان ( که بین سالاد هاست و بخاطر بلور و پر بودن ظرفم ریسک برگردوندنشو  انجام ندادم چشمک)

 - توی فلفل دلمه ای ها سس سالاد ریختم خندونک-

تزئین روی الویه هم با همون ماکارونی های رنگی که درستیدم انجام دادمزیبا

تزئین روی ژله:

خاله فریناز دستت درد نکنه  خیلی زحمت کشیدی مرســــــــــــیبغل

عزیز دلم مامانی همه  تلاشمو کردم تا همه چیز رنگین باشه عشقم. ببخشید دیگه نازم  ان شاا.. سال های بعد بهتر و بهترینش کنیم برات . من و بابایی همیشه بهترین ها رو برات میخواییم عشقم. محبت

و دست همه مهربونا درد نکنه که با اومدنشون مجلس و محفل نگار منو گرم و زیبا کردن و بازم زحمت کشیدن و هدیه های قشنگ قشنگ آوردن. دستشون درد نکنهمحبتبوسخجالت

نوشته شده در شنبه 17 خرداد 1393ساعت 11:33 توسط مامان نگار |

عزیز دل ماما داری بزرگ میشی مامانی. منم نگران از این همه سرعت زندگی و اینکه بهت نمیرسم. تو داری تند تند میری بالا و من از این پایین دارم با اشتیاق و نگرانی پا گرفتنتو تماشا می کنم و منتظر اوج گرفتنتم. نگرانم از اینکه تو این مسیر اشتباهی کوتاهی کنم یا نتونم اونطوری که میخوای همراهت باشم.  اما اینو بدون عشقم همیشه و همیشه باهاتم و برات بهترینهارو میخوام.

مامانی اون قدر شیرین شدی ماشاا.. که نگووووو  دیگه یواش یواش داری جمله میگی. وقتی چیزی میخوای که میدونی ممنوعه با ناز و با الفاظ بابایی جونم و مامانم صدامون میکنی و ما هم که دیــــــگه مگه میشه بهت نه بگیم. وقتی بابایی از سر کار میاد میدوی میری دم در و تند تند بابایی بابایی میکنی و می پری بغلش. واااای که خستگیمون درمیره به خدا با این کارات.  یه کمی هم انگلیسی یاد گرفتی خندونک  تقریبا abcd رو می خونی، وقتی میگم نگار stand up پامیشی، میگم crow چهاردست و پا راه میری، میگم roll  قلت میزنی، میگم walk راه میری .... وای عاشــــــــــــــــقتم  بغلزیبا

یه کمی از فرهنگ لغاتت:

سمنو = زن عمو

حج عمو = حاج عمو

تبت = تبلت

موباش = موبایل

پلی کن = سی دی رو play  کن

اسبازی = اسباب بازی

سسره = سرسره

اجازه هست رو این قدر با انگشت اشاره قشنگ میشی که آدم میخواد بخورتتبوس

صصدر = صد در صد ( وقتی داری قول میدی )

خداسِس = خدافظ ( خداحافظ )

شکلا = شکلات

کیمیش = کشمش

سیب ممی = سیب زمینی

ماکانی = ماکارانی

آدیده = آب میوه

بیداشو = بیدار شو

 دیبونتم =  دیووونتم

عشکم = عشقم

عاشکتم = عاشقتم

دوست دارم = دوست دارم

وااااااااااااااای عاشقتیــــــــــــــــــــــــم بخدا بوسبوسبوسمحبتبغل

عکس های 13 ماهگی نگار:

 دیگه خودت عینکتو به چشمات میزنی عشقمبوس

اینم 3 تا عکس رویایــــــــــــی از نگار

 قربووووونت برم الهی مامان که دیگه خانوم شدی و صبر میکنی تا ازت عکس بگیریممحبت

جووووووووووووووووووووووون

 دیگه متورتم بلدی سوار بشی ماشاا..

 

آخه مامانی تو فرحزاد هم تبلت؟؟؟؟؟ به خدا نگرانتم یه کمی کمتر عزیزم خواهش میکنم

بوووووووووووووووووووووووووووووووس

نوشته شده در شنبه 17 خرداد 1393ساعت 11:01 توسط مامان نگار |

سلام دوستا و مامانای خوب و گلم

بازم  یه عالمه تاخیر داشتم ببخشید  اما واقعا سرم شلوغ بود.  از یه طرف  قرار شد از اول سال نگارو بذاریم مهد کودک  که خودتون حتما میدونین گشتن و انتخاب یه مهدکودک خوب چقدر کار پر استرس و سختیه.  داستان از این قرار بود که دکتر نگار جون بخاطر اینکه نگار اجتماعی بشه  خیلی اصرار داشت که نگار بره  مهد کودک . خلاصه ما هم گشتیم و گشتیم تا بعد بازدید از چند تا مهدکودک بالاخره یه مهد کودک خوب سه ستاره درجه یک انتخاب کردیم و نگارو با سلام و صلوات گذاشتیم اونجا  خسته  ..... اما..... نگار

نمیدونم مامانی چرا اینقدر داری مقاومت میکنی عشقم. کاشکی میشد برم تو دلت قلبت تو چشمات تا ببینم تو دلت چی میگذره یا دنیارو چطوری میبینی؟ به خدا هر کاری میکنیم برای رشد هرچی بهتر و سالمتر شماست مامانی  اما نمیدونم تو چرا ناراضی هستی؟ روزای اول  خیلی خوشحال بودی از اینکه بچه ها بودن و از تنهایی  دراومده بودی  اما وقتی فهمیدی که بدون من باید اونجا بمونی دیگه اصلا از اونجا خوشت نمیاد و خیلی مقاومت میکنی خطا و احتمالا باید مهدتو عوض کنیم  اما مامانی اینو بدون که ما عاشقتیم و همیشه خیلی دوستت داریم و خودمون هم از اینکه ازمون دور میشی خیلی  ناراحتیم  اما دخترم عزیزم همه این کارا به خاطر خودته عشقم پس با ما یه کمی همکاری کن محبتبوس

از طرف دیـــــــــــــــــــــــگه:

بای بای شیر مامان بای بای

بــــــــــــــــــــــله عشقم  شما هم دیگه بزرگ شدی و ...  اما واقعا  خدارو شکر میکنم که دختر خانوم و نازی مثل تورو دارم.  خیلی خوب با مسئله کنار اومدی عزیز دل مامان . البته یه وقتا بدخلقی میکنی که معلومه داره از کجا آب میخوره زیبا منم می فهممت  عزیزم یا شبا قشنگ معلومه که برای خواب گیج و سردرگمی.  الهی من فدات شم عشقم.  این روزا هم میگذره نفس  بزرگ میشی یادت میره و بهشون میخندی عشقم. خیلی دوستت دارم عزیز مامان. بوس بغل

نوشته شده در شنبه 17 خرداد 1393ساعت 10:58 توسط مامان نگار |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 14 صفحه بعد